تبليغاتX
سایه رنگ
 
 
 

چهارمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بخش ويژه‌ا‌ي را به شاعراني كه كتاب شعر منتشر نكرده‌اند، اختصاص داد. دبيرخانه‌ي اين جايزه اعلام كرده است، با توجه به اين‌كه بسياري از شاعران بااستعداد و توانمند، بويژه شاعران جوان و خارج از تهران، تا كنون موفق به انتشار شعر خود به صورت كتاب نشده‌اند و نيز نظر به ضروري بودن معرفي آن‌ها به جامعه و تمامي علاقه‌مندان به شعر، لذا چهارمين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران بخش ويژه‌ي خود را در سال ‌١٣٨٨ به داوري شعرهاي اين شاعران و معرفي اثر برگزيده اختصاص مي‌دهد. بر اساس اين خبر، علاقه‌مندان مي‌توانند آثار خود را تا پايان آبان‌ماه سال جاري (‌١٣٨٨) به نشاني اينترنتي sherekhabarnegar@gmail.com ارسال کنند.

 شرايط حضور در بخش ويژه به اين شرح اعلام شده است:

 ‌١) علاقه‌منداني که در اين بخش شرکت مي‌کنند، نبايد تا کنون (چه در سال‌هاي گذشته و چه در سال جاري) كتاب شعر منتشر کرده باشند.

 ‌٢) شعرها به زبان فارسي باشد.

 ‌٣) هر شاعر بايد بين ‌٤٠ تا ‌٥٠ قطعه از اشعار خود را به نشاني اينترنتي ذکرشده در متن خبر ارسال کند.

 ‌٤) آثار بايد در فرمت ويندوز و فونت سايز ‌١٤ و اندازه‌ي ميان سطرها ‌١/٥ سانتي‌متر باشد.

 ‌٥) آثار ارسالي نبايد از ‌٥٠ صفحه كم‌تر و از ‌١٠٠ صفحه بيش‌تر شود.

 ‌٦) حضور در اين بخش براي تمامي شاعران فارسي‌زبان داخل و خارج كشور آزاد است.

 ‌٧) در بخش ويژه از اثر يا آثار برگزيده تقدير مي‌شود و شاعر برگزيده از طريق رسانه‌هاي گروهي به جامعه ادبي معرفي خواهد شد.

 دبيرخانه‌ي اين دوره تأکيد مي‌کند که علاقه‌مندان به حضور در اين بخش فقط تا پايان آبان‌ماه سال جاري فرصت ارسال شعرهاي خود را دارند.

 

 


+ نوشته شده در بیستم مهر 1388ساعت
توسط ناهید نوری
 

 

باعث و بانی  این شعر  شمایید ، آقا

هیس ، یک لحظه فقط گوش نمایید ، آقا

 

امشب اینجا همه جمعند ، خدا هم حتی

وسط ِ معرکه  ایندفعه  کجایید ، آقا ؟

 

اصلا" از اول این قصه شما هم بودید

پس چرا آنطرف پنجره هایید ، آقا ؟

 

کوچه ها از نفس پرسه ی ما خالی شد

کاش امشب  قدمی رنجه  نمایید ، آقا

 

منکه از معجزه سررشته ندارم ، اما

مثل یک معجزه در متن دعایید ، آقا

 

لنگه ی کفش من انگار که در دست شماست

هی به دنبال من و صاحب پایید ، آقا

 

دلم آنقدر گرفته  که پر از بارانم

و شما هم که سراغم نمی آیید ، آقا

 

هیس ، یک لحظه فقط گوش نمایید ، آقا

باعث و بانی این شعر شمایید ، آقا ...

 

 


+ نوشته شده در سوم خرداد 1388ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

دلم از تو دارد هزاران گله

مرا تا کجا می بری فاصله ؟!

 

 

 

 


+ نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1388ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

این روزها اسم ها فراموشم شده اند اما رسم ها ...

حک شده به پیشانی روزهای آمده و نرفته ...

 روزهای رفته و نیامده ...

 

 

مثل يه تيكه نسيمم كه اسير ِ باد  شده

يه قدم كه رفته و يواش يواش زياد شده

تو به دادم نرسيدی ولی من آخر ِ  خط

شدم اون زمزمه ای كه قد كشيده ، داد شده

 

روي دوشم همه ی خستگيا ، زيادی ان

همه شون به قول تو منظره های عادی ان

نمی فهمم چرا از من ، منو پنهون ميكنی ؟

ببين اين تنهاييا وعده هايی كه دادي ان !

 

سهم ِ من ، باور ِ  فردای نجيب تو نبود

واژه ی گمشده ی حرف ِ عجيب تو نبود

تو منو بسته بودی به غربت ِ پنجره ها

سهم ِ من ، سردی دستای صليب تو نبود

 

منو باور بكني يا نه ، همينم كه ... ببين

تن تن ها شده ی بی تپشی روی زمين

وسعت ِ خالی ِ بودن ، يه تولد تو غروب

نقطه ای  گمشده لای دو تا خط ... فقط همين !

 

 

 

 


+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

گاهی برای درد ِ خودش  شعر می نوشت

با دستهای سرد خودش  شعر می نوشت

آن روز هم  طبق ِ  روال  ِ همیشگی

زن داشت برای مرد خودش شعر می نوشت

 

 


+ نوشته شده در پانزدهم بهمن 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

دلم  وقتی برایت  تنگ می شد

زمین با آسمان در جنگ می شد

 

تمام خاطراتت  پیش ِ  چشمم

نمی دانم  چرا آونگ می شد ؟!

 

و تا شب تیک تاک ساعت انگار

كه تكراري ترين  آهنگ مي شد

 

هميشه  سهم من  از چشمهايت

نگاه تيره ي  اين سنگ مي شد

 

همين يك سنگ كوچك بين ما بود

ولي اين فاصله  فرسنگ مي شد

 

و من مي آمدم  هر روز  تنها

و تنهايي من پر رنگ مي شد

 

و بعد از تو از اين درياي آبي

هميشه سهم من خرچنگ مي شد ...

 

 

 

 


+ نوشته شده در پانزدهم دی 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

من مرده ام  که  تنم  سرد  می شود

چشمان سبز شیشه ای ام زرد می شود 

 

عمری گذشت می کند و جای پای من ،

روی  ِ تمام  ِ خاطره ها  گرد  می شود

 

 

 

 


+ نوشته شده در پنجم آذر 1387ساعت
توسط ناهید نوری
 

 

زنی در میان ِ تنش  مرده بود

در ابعاد ِ پیراهنش  مرده بود

 

وهرصبح می رفت نان می خرید

وهر صبح در دامنش مرده بود

 

زنی  دلشکسته در انبوه ِ ظرف

بلور و غم  ِ نشکنش  مرده بود

 

و یک آرزو داشت در طول عمر

که قبل از برآوردنش  مرده بود

 

زنی  زیر ِ چادر زمینگیر بود

و بیچاره  در مدفنش  مرده بود

 

و مردی که در قصه ی ما نبود

نفهمید هرگز زنش مرده بود ...

 

 

 

 


+ نوشته شده در چهارم مهر 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

  در مدار  ِ خستگی های تنم ،

  چرخ زد ، افتاد  روی دامنم

 

  شکل ِ کولی بود ، نه... صوفی ، نه... مرد

  مرد بود  و دید  شکل ِ  یک زنم

 

  آمد  و  از رقص افتادند  زود

  نقش های کوچک ِ  پیراهنم

 

  گرم شد در چشمهایش ماجرا

  دیدم از لحن ِ  نگاهش ، روشنم

 

  آمد  و  در  چشمهایم  قد کشید

  ناگهان دیدم که من ، او ، او ، منم

 

 

                                                                  اتیکت به روز شد

 

 


+ نوشته شده در هفدهم مرداد 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |
 

 

 

  تا اطلاع ِ  ثانوی ...، در گورهستم

  یا اصطلاحا"، چهره ای منفورهستم!

 

  این نامه را بر شانه ی طوفان نوشتم

  درگیر حسی وحشی  و ناجور هستم

 

  گفتی:غزل ؟ گفتم: نمی آید عزیزم

  این روزها از شاعری معذور هستم!

 

  تو مثل یک دروازه ای ، افسوس اما

  من ناگهان فهمیده ام، در تور هستم !

 

  افتاده ام چون سایه ای بر روی دیوار

  تاریکم  و  در آرزوی ِ  نور  هستم

 

  بعدا" برایت قصه ام را  می نویسم ،

  وقتی که از این ماجراها  دور هستم

 

  فعلا" که  اوضاع  ِ زمینی دارم  و  با

  این لحظه های برزخی محشور هستم!

 

  این نامه هم چیزی شبیه شعر شد... آه

  من با همین غم نامه ها مشهور هستم !

 

                                             

 

 


+ نوشته شده در بیست و هفتم خرداد 1387ساعت
توسط ناهید نوری موضوع: |